ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

221

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

هم عبارت از هلهله و شادى بود ) بكير بن عبد اللّه ليثى كه امير ان عده بود حمله كرد و با شيرزاد بن آزاد به كه ميان موكب عروس و سواران بود مبارزه نمود . پشت او را شكست و افكند سرداران گريختند و موكب عروس بدون نگهبان ماند آنها هر كه و هر چه بود از جهاز و زر و زيور با سى تن از بانوان و خود عروس را گرفتار كرده بودند . آن بانوان همه از بزرگان و بزرگ‌زادگان و مشاهير مرزبانان بودند باضافه صد زن از اتباع آن بانوان . اما اموال و جهاز و زيور بانوان كه بدست آمده بود قيمت آن كه از حد فزون است معلوم نيست . امير آن عده همه را ربود و آن قافله را سوى سعد كه در عذيب هجانات بود سوق داد . چون مسلمين آن همه مال و متاع و زر و زيور و اسير ديدند يكباره و با يك صدا تكبير نمودند . سعد گفت : به خدا سوگند شما تكبيرى نموديد كه عزت و غرور يك ملت از آن نمايان شده . اموال را بر مسلمين قسمت نمود ولى بانوان را در عذيب با حرمت تحت مراقبت نگهبانان نگهداشت امير نگهبانان هم غالب بن عبد اللّه ليثى بود سپس سعد در قادسيه لشكر زد مدت يك ماه بر اقامت او گذشت كه هيچ يك از ايرانيان نزد او نيامد ( كه گفتگو كند ) سعد عاصم بن عمرو را سوى ميسان ( ميشان ) روانه كرد او گله‌هاى گوسفند و گاو را قصد كرد ولى چيزى بدست نياورد زيرا همه را از او پنهان داشتند . مردى را اسير كرد و از او خواست كه محل اختفاى گله را به او نشان دهد آن مرد گفت نمىدانم كه ناگاه صداى يك گاو نر به گوش رسيد ( اعراب اين را يك كرامت دانسته‌اند كه ميگويند آن گاو با زبان فصيح گفت : دشمن خدا دروغ ميگويد ما همه اينجا هستيم ) عاصم با عده خود داخل ده شده گاوها را سوى لشكر سوق داد . سعد آنها را ميان سپاهيان قسمت نمود آنها چند روز سير شدند . خبر اين واقعه پس از سالها به گوش حجاج ( امير مشهور عرب ) رسيد . نزد جماعتى كه شاهد آن واقعه بودند فرستاد آنها را پيش خود خواند و خبر حقيقى صداى گاو نر را پرسيد . آنها همه گفتند ، ما خود آن جمله فصيح را از آن گاو شنيديم و همه چيز را به چشم ديديم . حجاج گفت : همه دروغ